| |
|
| |
بر باد رفته |
| |
شانزدهم اسفند 1386-15:30
-مریم |
| |
من از قبیله ی گمشدگانم
از نسل دربدران
کولی هایی که شبانه پی بوی آب رفتند
و هیچ صبحی باز نیامدند
من دختر سر راهی غربت زدگانم
جامانده پای جنون بید
لیلی بی مجنون تمام صحراها
دلداده ی کویر .
تبارم را آب برد ،
منِ تفدیده را
ذره ذره
باد می برد ،
تا هزار گوشه ی کویر .
قسم به داغی که کویر هم دید
بر باد خواهم رفت
پی حیرانی عطر اجدادی ام .
|
| |
لینک ثابت
|
افســـــــانه نرگـــس |
| |
دوم بهمن 1386-15:20
-مریم |
| |
کیمیاگر افسانه ی نرگس را می دانست،
جوان زیبايی که هر روز می رفت تا زيبايی خود را در يک دریاچه تماشا کند.
چنان شیفته خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد. در مکانی که از آن جا به آب افتاده بود،
گلی روييد که نامش را نرگس نهادند.
هنگامی که نرگس مرد،
اوريادها(الهه های جنگل)
به کنار دریاچه آمدند که از يک دریاچه ی آب شيرين،
به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله بافته بود. اوريادها پرسیدند: چرا می گريی؟ دریاچه گفت: « برای نرگس می گریم». اوريادها گفتند:«آه، شگفت آور نیست که برای نرگس می گريی...» و ادامه دادند:
«هر چه بود،با آن که ما همواره در جنگل در پی او می شتافتيم،
تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زيبايی او را تماشا کنی». دریاچه پرسید:«مگر نرگس زیبا بود؟» اوريادها، شگفت زده پاسخ دادند:
«چه کسی بهتر از تو می تواند این حقیقت را بداند؟هر چه بود هر روز در کنار تو می نشست». دریاچه لختی ساکت ماند. سرانجام گفت: «من برای نرگس می گریم، اما هر گز زيبايی او را در نیافته بودم. برای نرگس می گریم،
چون هر بار از فراز کناره ام به رويم خم می شد، می توانستم در اعماق ديدگانش،بازتاب زيبايی خودم را ببینم».
برداشت شما از این داستان زیبا چیست؟

|
| |
لینک ثابت
|
یا ابوالفضل العباس |
| |
بیست و نهم دی 1386-8:37
-مریم |
| |

|
| |
لینک ثابت
غـــــدیر عید عاشقان علـــــی |
| |
هفتم دی 1386-15:8
-مریم |
| |
بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر،
یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان،
جان ها را می نوازد این چه بوی خوشی است که حتی
پس از عبور صدها سال هنوز فضای جان مشتاقان را می نوازد. غدیر تکرار اولین است در کلام آخرین،
همان کلام نورانی که در اولین پیام،
علی را به برادری و وصایت خواند و در غدیر،
اعلام ولایت و امامت او را فرمود. مهر بی مثال از آفتاب، نورانی تر و گرما بخش تر،
صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر می دارد.
ستارگان آسمان نیز وامدار نیم نگاه اویند و ما هم جرعه نوش جام ولای آن بزرگ،
آن عزیز، آن مهربان تر از پدر، آن جاری از باران و آن خوب تر از پاکی که: شرف، بازوت گیرد تا بخیزد محبت، آب بر دست تو ریزد چه گویم مهربانی مادر توست نگاه راستی در جست و جویت و ما چه گوییم تو ای مهربان مولای کریم،
که پایمردانه بر زبر کائنات ایستاده ای و زمین و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان،
رشته آویخته از سرانگشت تو.
ورود عظیم تاریخ جویباری که خیزاب امواجش از قوزک پایت در نمی گذرد. و ما با کدامین زبان و احساس تو را روایت کنیم تو ای که پیامبر در شانت فرموده است:
“هر کس علی را در قلبش دوست بدارد،
خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا می فرماید.”
پیامبر(ص): سوگند به آن خدايي که جان من در دست قدرت اوست،
اگر نبود
اين که گروهي از امت من تو را مثل انصاري که عيسي را به خدايي اشتباه گرفتند،
غلو کنند در مورد فضايل و مناقب تو،
مطالبي مي گفتم که تمام مسلمانان خاک زير پاي تو را توتياي چشم خود مي کردند
|
| |
لینک ثابت
|
ابراهیم و اسماعیل وخدا |
| |
یکم دی 1386-19:0
-مریم |
| |
..... و زمانی که کارد دیگر به اراده ی ابراهیم نبود، ابراهیم نگران شد ،
خدایا نکند قربانی مرا قبول نکردی !
و اسماعیل در کشاکش ،
خدایا نکند از چشمت افتاده ام !
و انگاه سخنانی نهانی میان خدا و ابراهیم اش رد و بدل می شود :
ــ ابراهیم! محبوب ترینم را می شناسی ؟
ــ آری ! خدایا محمد (ص) خاتم پیامبران.
ــ فرزند تو عزیز تر است یا فرزند آن عزیزترین ؟
ــ فرزند او ، بی هیچ شک .
ــ اگر اسماعیل تو قربانی می شد ،
فقط نشان صدق و خلوص تو و پسرت بود و
این نشان را به تو بارها و بارها عطا کردیم اما ما مقصودی دیگر داشتیم.
اسماعیلت باید بماند تا از نسل او آن محبوب ترین بندگانم بیاید
و آنگاه او عزیزترینش را قربانی خواهد کرد.
و با آن قربانی است که جهان به عشق زنده خواهد شد...

|
| |
لینک ثابت
|
خاصیت عشـــق |
| |
پنجم آذر 1386-12:37
-مریم |
| |
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنـــــهایی من بزرگ است
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنها ترم
و خاصیت عشق اینست
کسی نیست
بیا
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست
که در انتهای صمیمیت وعشــــــق می روید
بیا
ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
بیا
آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا
با من بیکس تنها شده بمان
بیا
..........
|
| |
لینک ثابت
|
تولـــــد پایـــــــــــیزی |
| |
شانزدهم آبان 1386-11:16
-مریم |
| |
شمارش معکوس با تولد آغاز می شود
و قانون زمان
در آستانه ی مرگ می ایستد
من تنها آمده ام و تنها خواهم رفت
و در بیتوته ی این دو تنهایی
لحظه لحظه ی رویاهایم را
خلق می کنم
لحظه ها را قاب نتوان کرد
لحظه ها می میرند
لحظه ها را گرد نتوان آورد
لحظه ها را هیچ نتوان اندوخت
لحظه ها بوی فراموشی
لحظه ها بوی فرسودگی خا طره را میگیرند.....

|
| |
لینک ثابت
|
بغض تنهایی |
| |
پنجم آبان 1386-14:47
-مریم |
| |
امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند
چشمانم بس که باریده تحمل دوری مهتاب را ندارد
آخ که چه قدر تنهام!
دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده
و انگشتانم بس که برای تو نوشته ...
(کاش هیچ وقت بهم یاد نمی دادی که برات فقط بنویسم )
خسته رو به روی آینه نشستم...
آیا این منم؟
شکسته ...تنها ...دلتنگ
تو با من چه کرده ای؟

ببار باران
که تنها ماورای من
سایه چتری است از جنس آغوشت
غمم را خواهد شست
سایه ات پر بار است
ببار
من لبریز از آغوش بارانم
|
| |
لینک ثابت
|
شب قدر |
| |
نهم مهر 1386-10:56
-مریم |
| |
کاش علی را آن گونه که بود می دانستیم
(نه تنهایی که پناه به چاه می آورد)
کاش قرآن را به دل می گرفتیم نه به سر
کاش غذای یتیمان را نمی بریدیم...(وصلش پیشکش)
کاش نام علی را کار نمی دانستیم و لباسش را ابزار نمی کردیم
کاش تمام علی را می دیدیم نه تنها امر به معروف و نهی از منکرش را
(که اگر آن را هم درست می دیدیم امر به منکر نمی کردیم و نهی از معروف)
کاش یک بار هم علی را عاشق زهرا می نامیدیم به جای شوالیه ای قدرتمند
کاش شب قدر را هر شب می کردیم و کاش ...

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد،به یاد من
باش که من همواره به یاد تو هستم. (بقره/)152
|
| |
لینک ثابت
|
ماه خدا |
| |
بیست و نهم شهریور 1386-11:30
-مریم |
| |
سلام بر ماهی كه روزها بر آن فخر نفروشند و سرافرازی نكنند;
ماه سرافرازی روح و خاكساری تن،
ماه دست های خواهش بر آستان نیایش . روضه رمضان،
بهار جانهاست و طراوت ایمانها.
دل از عطش دیدار بی تاب است و جان از چشمه سار نیایش،
سیراب.
دست ها پیچك سبز دعاست و چشمها چشمه شوق. رمضان،
روح سبز پرهیزگاری است
و دست دوست بر شانه های عاشق روزه داران است. روزه،
شكر است و ذكر، و رمضان دعا و دعوت است و روح و رحمت;
«ماهی كه آغازش مهر، میانه اش آمرزش و پایانش رهایی از آتش است». الهی!
مهربانی كن بر ما كه خواستاران صادق توییم و از در عنایت و احسان درآ.

|
| |
لینک ثابت
|
اشتیاق |
| |
چهاردهم شهریور 1386-13:41
-مریم |
| |
در فاصله بین دو مرگ مانده ام،
در معکوس يك چراغ
مرا صدا بزن ماه من،
مگذار بر قامتم تاريكي بافته شود،
رقص مرگ را ببین،
چه عاشقانه جان میدهم در پاي عطش
يك قطره شبنم در سینه برگ ساخته خسته من،
گواه يك اشتیاق است اشتیاقی براي
ایستادن،
ماندن،
سايه انداختن وای كه چقدر دوست دارم سايه ای برسر
يك خسته باشم ولی بدان كه بي ریشه نمي شود.
تو ریشه ام باش ولی من شنيده ام كه:
((درختان ایستاده میمیرند))
|
| |
لینک ثابت
|
گمشده |
| |
بیست و نهم مرداد 1386-12:22
-مریم |
| |
مگر نمی دانی
در این حوالی که منم ،
زیباترین نام دختران را چه ارزان می فروشند.
مگر نمی دانی
حرمت بغض را چه آسان می شکنند ،
که حال چشمانم را نمی پرسی !
مرا به دست که سپرده ای
که باد هم
خاطر موهایم را آشفته نمی کند.
ببین
هنوز گرمند
دریاهایی که نئشه ی اشک های منند .
...
دیگر آب از سر چشمانم گذشته است .
نه بوی دریا مستم می کند
نه عطر اقاقی ، سحر
نه حتی فال حافظ ، دلخوشم .
فقط تمام برکه های سر ِ راهت را
گفته ام
بیقراری عکست را
به خواب های من آورند .
آخر خواب هم
با خیال حضور تو
سراغی از من میگیرد .

|
| |
لینک ثابت
|
|